جمال الدين محمد الخوانساري
24
شرح احاديث طينت ( فارسى )
" از براى اين جدا نمىكند " يعنى به اعتبار اينكه طينت پيغمبران و پيروان ايشان از يك طينت است و طينت پيروان از گلى است چسبنده جدا نمىشوند پيروان از ايشان و بچسبانند خود را به ايشان . " و اطاعت ايشان كنند " نه به اين معنى كه مضطر و مجبورند در اين معنى ، بلكه به اين معنى كه طينت ايشان مرجّحى است از براى اينكه ايشان اختيار پيروى و اطاعت پيغمبران كنند و مخالفت ايشان نكنند با وجود قدرت بر آن . و در بعضى نسخهها كذلك بدل لذلك واقع شده ، و بنابراين معنى اين است كه مؤمنان فرعند از گلى چسبنده آنچنان ، آنچنانكه مذكور شد كه از نوع طينت انبياء است . نهايت از ناصاف آن . و بنابراين " جدا نمىكند خدا ميانهء پيغمبران و ميانهء پيروان ايشان " كلامى است به سر خود ، متعلق به سابق نيست . و مراد به " ناصبى " كسى است كه بغض و دشمنى اهل بيت صلوات الله و سلامه عليهم داشته باشد . " و بودن طينت از گل سياه گنديده " مرجّحى است از براى اختيار او اين معنى را ، نه اينكه او را مجبور و مضطر سازد در آن ، و قدرت خلاف آن نداشته باشد . و " مستضعفان " جمعىاند كه در اعتقاد ايشان ضعفى باشد و تولّائى به اهل بيت نداشته باشند و همچنين به دشمنان ايشان . " پس از خاكىاند " يعنى از خاكى خلق شدهاند كه نه شرافتى دارد و نه خباثتى . " « برنمىگردد مؤمنى از ايمان خود " ، مراد اين است كه هيچ مؤمن از ايمان خود برنمىگردد و هيچ ناصبى از نصب خود تا اينكه اگر گاهى خلاف آن مشاهده شود اعتراض باشد بر آن ، مراد اينست كه : هر كه از طينت مؤمنين خلق شده برنمىگردد البته از ايمان خود ، امّا با وجود قدرت و اختيار ، نه اينكه مجبور باشد بر آن ، و همچنين هركه از طينت نواصب خلق شده باشد برنمىگردد از نصب خود با وجود قدرت و اختيار ، نه اينكه مضطر باشد در آن . و بنابراين معنى مذكور بايد گفت كه از طينت مؤمن كسى خلق شده كه عاقبت حال او ايمان باشد و بر ايمان بميرد . و همچنين از طينت ناصبى كسى خلق شده كه عاقبت او نصب باشد